كارستن نيبور ( مترجم : پرويز رجبى )

166

سفرنامه كارستن نيبور ( فارسى )

او به زيارت مىرود . به اين خاطر مردم زيادى را مىتوان ديد كه به‌جاى شخص ديگرى به زيارت مىروند و علاوه بر زيارت چيزى هم گيرشان مىآيد . حتى در قافلهء ما سه نفر بودند ، كه به جاى ديگران به زيارت مىرفتند . يكى از آنها نه بار به جاى نه مرده به زيارت رفته بود . ظاهرا بيشتر آنهايى كه از بحرين مىآيند ، كسانى هستند كه به جاى مردگان به زيارت مىروند . لباس همهء اين زائرين بد بود و هركدام بارش را ، كه عبارت از بقچه‌اى نان و خرماى خشك و يك آفتابهء مسى بود ، از پشتش آويخته بود . من حتى در عربستان هم با كاروانى اين‌چنين فقير برخورد نكرده بودم . برخورد غيرمترقبهء اين عربها با يك‌ديگر ، در يك سرزمين بيگانه ، خيلى برايم جالب بود . آنها درحالىكه صورت و گاهى دست يك‌ديگر را مىبوسيدند ، مرتبا از چگونگى سفر مىپرسيدند . آنهايى كه از بحرين مىآمدند از عربهاى قافلهء ما از وضع راه مشهد مىپرسيدند و افراد قافلهء ما از راه بوشهر سؤال مىكردند و افراد هردو كاروان به يك‌ديگر اطمينان مىدادند ، كه آدم در هيچ‌جاى دنيا مثل ايران ، نمىتواند به هنگام سفر از چنين امنيت بزرگى برخوردار باشد . البته با وضعيتى كه آنها داشتند ، نمىبايستى از دزد مىترسيدند . بعد آنها از يك‌ديگر از قيمت نان و برنج و كره پرسيدند . افراد هر دو طرف ، كه احتمالا از مناطق فقيرى بودند ، خيال مىكردند ، كه در بهشت هستند . من از اين‌كه اين مردم فقير به صورت زائر اجاره‌اى به مشهد مىرفتند اصلا تعجب نمىكردم . بعد افراد كاروان از وضع خانواده‌هايشان جويا شدند . بعضى از آنها جوياى خبر بودند و بعضى ديگر سفارش مىدادند . بالاخره دو كاروان ، درحالىكه سفر خوبى را براى يك‌ديگر آرزو مىكردند ، از هم جدا شدند . خيلى غم‌انگيز بود ، كه 18 سال پس از مرگ نادر شاه ، هنوز با افراد يك چشم زيادى برخورد مىكرديم ، كه يكى از چشمهايشان را به خاطر غضب ظالم نامبرده از دست داده بودند . از اين آدمهاى بدبخت در ميان عربهاى بحرين